اسباب کشی کردیم
مطالب جدید رو در این آدرس بخوانبد
از بازدیدتون سپاسگزارم
کمپین آمل
25 شهریور 1387 - محمود معتقدی -
1بی ا جا زه و/
تلخ
پا ره روایتی و / آهنگی به سرزمین های عا شقی ا ت
تو درمن
چگونه پیر و/ پیرترمی شو ی !
با زما نده ها ی سکوت خیابان و
ا رد یبهشتی/ شبیه قا ب ها ی تیغه ا ت
2
سهم تو و
حس رویا یی به نا تما م
کا بوس فراموشی و/ پا یا ن تند یسی / که غم شبا نه ها ی تو
بر د وش می کشد
فریا د مشترکی و/
غروب قا یقی سپید
د ریا یی و / حد یثی به خونخواهی ا ت
مثل چه کسی / ا ز را ه تو می رسد !
3
خوا هرا ن پیله ها ی تنید ه
د خترا ن صیغه ها ی با د و/
کود کا نی د ر عصرها ی خا کسترسرخش
د ل آ شوبه تقد یری و
ا زد حا می به برا بر و / " تغییر " ی
آ وا ز روشن تو و / صفی به دغد غه ها ی رنگین کما نی
کو ؟ / پس ا ین همه تا ریخ /
تا ریک و / تا ریک ترم
زند ه به گور توا یم و/
صبوری شب سنگسا ر وطن گیسو یت
4
نگا ه کن
جها ن
بر بیرق " اعترا ض " ا ت / چگونه می نوشد
چها ر اپیزود / ما ند ه به خوا ب ها ی زنی
/ تا ریشه ها ی شهریور و/ پا ییز
شگفتا !/ کسی
ا ز د قیقه ها ی لبا ن تو برنمی گرد د
نا م همه د ریچه ها ی شرقی ا م
روح پرند ه با ش
شهر یور 87
ولی این یه ماه اخیر نتونسته بودم امضاهای زیادی بگیرم ...تمام دوستان و فامیل همه با تو ضیحاتم در مورد کمپین و اهدافش ، بیانیه رو امضا کرده بودند.
یه نفراز این آشناهای خیلی نزدیک هنوز امضا نزده بود ..این چند وقت گاهی از حقوق زنان و وضع اسفبار دادگاهای خانواده و تبعیضات موجود در قانون قضایی کشور ، در خونه حرف می زدم.
چند ماه برای این امضا وقت گذاشتم ، تا اینکه تصمیم گرفتم بیانیه رو بهش نشون بدم .
همسرم بیانیه رو گرفت و شروع به خوندن کرد .او از فعالیتم در کمپین خبر داشت و می دونست برای تغییر قوانین تبعیض امضا جمع می کنم ..ولی نه او خواستار بیانیه شده بود که امضاش کنه و نه من در این کار پیش قدم شدم .
همیشه موافق حرفام بود بهم اعتماد داشت و می دونست حرفام در مورد مشکلاتی که این قوانین برای زنان و کودکان بوجود می آره ، کاملن درسته ..ولی یه جورایی مغرور بود و سنتی ..و منم مغرورتر ..
دلم می خواست خودش بخواد و امضا کنه ..
اون روز مهسان یار کمپینی من در آمل اومد پیشم
و با هم حرف های زیادی زدیم ...و از مشکلاتی که سد راه پیشرفت کمپین امل شده بود حرف زدیم و ضعف اصلی آمل که همانا جذب نیروهای دواطلب بود ، رو بررسی کردیم .
دوستم بیانیه رو از کیفش در اورد و به سمت شوهرم رفت ...من از جام بلند شدم به سمت اشپزخونه رفتم به ولی زیر چشمی به چهره مردی که عقاید سنتی داشت ولی در بیان اونارو تایید نمی کرد ، نگاه می کردم.
شوهرم بعد از خوندن بیانیه خودکار خواست و خونه ی خالی رو با امضا پر کرد ..
در مورد اولویت قانونی پرسید ..دوستم کامل براش تشریح کرد و اون ارث و طلاق رو انتخاب کرد ..
شوهرم گرچه تحت تاثیر مردان و یا زنان مسن فامیل عقاید سنتی درش ریشه زده ولی باحرفهای من در این چند ماه نظراتش تغییر کرده بود و معتقد بود که این قوانین تبعیض آمیز نیست که ظالمانه است ..
با خودم فکر می کردم که این بهترین امضایی بود که گرفتم و بیشترین زمان رو هم برای این امضا صرف کردم ..
اگه بیل زن خوبی بودم باید اول باغچه خونه ی خودم بیل می زدم ..و من
از عهده ی اینکار بر اومدم .. تونستم عقاید کسی که در زندگی خودم و فرزندانم نقش مهمی داره رو تغییر بدم ..
خوشحال بودیم ..در اون لحظه من و مهسان و دخترم دستهامون رو رو به معنای موفقیت بهم زدیم و از ته دل خندیدیم ..
فرشته