تبليغاتX
فعالین کمپین یک میلیون امضا شهرستان آمل - بیشترین وقتی که برای یک امضا صرف کردم.. برای بهترین امضایی که گرفتم..
قوانین تبعیض آمیز باید تغییر کند
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنج ماهی از  عضویتم در  کمپین گذشته بود ، امضاهای زیادی جمع کردم ، اولین امضا رو از مادرم گرفته بودم ، حدود 220 امضا به تنهایی جمع کردم.

ولی این یه ماه اخیر نتونسته بودم امضاهای زیادی بگیرم ...تمام دوستان و فامیل همه با تو ضیحاتم در مورد کمپین و اهدافش ، بیانیه رو امضا کرده بودند.

یه نفراز این آشناهای خیلی نزدیک  هنوز امضا نزده بود ..این چند وقت گاهی از حقوق زنان و وضع اسفبار دادگاهای خانواده و تبعیضات موجود در قانون قضایی کشور ، در خونه حرف می زدم.

چند ماه برای این امضا وقت گذاشتم ، تا اینکه تصمیم گرفتم بیانیه رو بهش نشون بدم .

همسرم بیانیه رو  گرفت و شروع به خوندن کرد .او از فعالیتم در کمپین  خبر داشت و می دونست برای تغییر قوانین تبعیض  امضا جمع می کنم ..ولی نه او خواستار بیانیه شده بود که امضاش کنه و نه من در این کار پیش قدم شدم .

همیشه موافق حرفام بود بهم اعتماد داشت و می دونست حرفام در مورد  مشکلاتی که این قوانین برای زنان و کودکان بوجود می آره ، کاملن درسته ..ولی یه جورایی مغرور بود و سنتی ..و منم مغرورتر ..

دلم می خواست خودش بخواد و امضا کنه ..

اون روز مهسان یار کمپینی من در آمل اومد پیشم

و با هم حرف های زیادی زدیم ...و از مشکلاتی که سد راه پیشرفت کمپین امل شده بود حرف زدیم و ضعف اصلی آمل که همانا جذب نیروهای دواطلب بود ، رو بررسی کردیم .

دوستم بیانیه رو از کیفش در اورد و به سمت شوهرم رفت ...من از جام بلند شدم به سمت اشپزخونه رفتم به ولی زیر چشمی به چهره  مردی که عقاید سنتی داشت ولی در بیان اونارو تایید نمی کرد ، نگاه می کردم.

شوهرم بعد از خوندن بیانیه خودکار خواست و خونه ی خالی رو با امضا پر کرد ..

در مورد اولویت قانونی پرسید ..دوستم کامل براش تشریح کرد و اون ارث و طلاق رو انتخاب کرد ..

شوهرم گرچه تحت تاثیر مردان و یا زنان مسن فامیل عقاید سنتی درش ریشه زده ولی باحرفهای من در این چند ماه نظراتش تغییر کرده بود و معتقد بود که این قوانین تبعیض آمیز نیست که ظالمانه است ..

با خودم فکر می کردم که این بهترین امضایی بود که گرفتم و بیشترین زمان رو هم برای این امضا صرف کردم ..

اگه بیل زن خوبی بودم باید اول باغچه خونه ی خودم بیل می زدم ..و من

از عهده ی اینکار بر اومدم .. تونستم عقاید کسی که در زندگی خودم و فرزندانم نقش مهمی داره رو تغییر بدم ..

خوشحال بودیم  ..در اون لحظه من و مهسان و دخترم دستهامون رو رو به معنای موفقیت  بهم زدیم و از ته دل خندیدیم ..

فرشته

 

نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 15:14  توسط کمپین امل  |